در دهه ۱۹۷۰، اقتصاددانان شروع به مدل سازی جنبه دیگری از بازارها کردند. در واقع اطلاعات نامتقارن که یک ویژگی مهم بازارهای دنیای واقعی است ، جایی بود که مطالعات آنان بر آن تمرکز یافت. کارگران نسبت به کارفرمایان درک بهتری از توانایی شان دارند. وام گیرندگان می دانند آیا نکول می کنند یا نمی کنند، در حالی که وام دهندگان نمی دانند. خریداران ماشین های کار کرده نمی دانند که آیا جنسی بنجل را خریداری می کنند، اما فروشندگان می دانند. سرمایه گذاران بهتر از ناظران شرایط سفته بازی سهام خود را می دانند.
این نوع بازارها می توانند طیفی از ویژگی های متمایز شامل علامت دهی (سرمایه گذاری هزینه بر، در رفتار هیچ منفعت آنی آشکاری ندارد)، جیره بندی (امتناع از ارائه یک کالا یا خدمت، حتی در یک قیمت بالاتر) و فروپاشی بازار را داشته باشند. با شناخت این جنبه از بازارها، ما خیلی بهتر کار کردهای بازارهای اعتباری، سهام و بیمه را درک می کنیم، جاهایی که نامتقارنی های اطلاعات شایع هستند.
امروزه، اقتصاددانان به طور فزایندهای توجه شان را به بازارهایی معطوف می کنند که در آن مصرف کنندگان کاملا عقلانی رفتار نمی کنند. این جهت گیری دوباره، رشته جدیدی به نام اقتصاد رفتاری تولید کرده که می کوشد بینش های روانشناسی را با رویکردهای مدل سازی مرسوم اقتصاد ادغام کند. این چارچوب های جدید وعده زیادی می دهند وقتی مصرف کنندگان به شیوه ای رفتار می کنند که نمی توانند با مدل های موجود توضیح داده شوند؛ وقتی، برای مثال، آنها نصف مایل برای رفتن به فروشگاه دیگری قدم می زنند که یک توپ فوتبال را ۲ دلار کمتر خریداری کنند، اما همان کار را برای صرفه جویی ۱۰۰ دلار روی خرید یک استریو گران انجام نمی دهند. بسیاری از نتایج استاندارد مدت هاست کاربردی ندارند. نمونه آشکار این رفتارهای متناقض در بازارهای سهام است که از نظر اقتصاد متعارف کمتر قابل توضیح است.

عقلانیت انسانها همیشه از درون اقتصاد منتقدانی داشته، مانند هربرت سایمون که در راستای شکل محدودی از عقلانیت استدلال می کرد به نام «عقلانیت محدود » و ریچارد نلسون که پیشنهاد کرد بنگاه ها با سعی و خطا حرکت کنند نه با بهینه یابی؛ اما این کار دانیل کاهنمن روان شناس و همکارانش بود که بیشترین تأثیر را بر جریان اصلی علم اقتصاد داشت. این مشارکت با جایزه یادگاری نوبل در اقتصاد شناخته و این جایزه در سال ۲۰۰۲ به او داده شد. او و همکارانش فهرستی طولانی از نظم های رفتاری را ارائه کردند که عقلانیت- آن چنان که این مفهوم در علم اقتصاد مورد استفاده قرار می گرفت- را نقض می کردند. افراد وقتی کالایی را از دست می دهند برایش ارزش بیشتری قائل اند نسبت به وقتی که آن را به دست می آورند (زیان گریزی)، با وجود مقدار ناچیزی از داده ها تعمیمی بیش از اندازه می دهند (اعتماد به نفس بیش از اندازه)، شواهدی که باورهای شان را نقض کند بی اعتبار میدانند (جانبداری تأیید)، و تسلیم وسوسه های کوتاه مدتی می شوند که می دانند برای شان بد است و قس على هذا. این انواع رفتار ملاحظات مهمی در بسیاری از حوزه های اقتصاد دارند. مثلا فرضیه بازارهای کارا در بورسها که بر این استوار است که سرمایه گذاران انتظارات صحیح و اطلاعات متقارن دارند. وقتی اقتصاددانان شروع کردند به معرفی این یافته های جدید در مدل های شان، قادر به احتساب رفتارهای غیرعادی بازارهای مالی بودند که مدت های طولانی در برابر توضیح شان مقاومت شده بود. مثلا حساسیت بیش از اندازه آشکار قیمت های دارایی ها در بورس به اخبار می توانست با تمایل افراد به واکنش بیش از اندازه به اطلاعات اخیر توضیح داده شود.

بخش زیادی از زیان ما سرمایه گذاران از کم صبری ما و از بیش رصد کردن اطلاعات است! نفت ریخت! هفته گذشته دارائی سرمایه گذاران در بورسهای جهانی ۱۰۰ میلیارد دلار آتش زده شد! صعود بی سابقه طلا! ۶۶ میلیون بشکه نفت ایران بر روی آب! بولتون پرونده …!
عمده رفتارهای ما سرمایه گذاران نتیجه بیش واکنشی به این اخباری است که بزرگ نمایی شده اند و کمتر واقعی هستند! در میان مدت این اخبار هیچ تاثیری بر قیمت سهام ندارند و روندها را متاثر نمی سازند!

منبع: معیار

12 خرداد 98