یکی از سوء تفاهم‌هایی که در مورد اقتصاد رفتاری و یا مالی رفتاری رایج شده است مربوط به بحث عقلانیت است. آیا درباره آن چیزی شنیده‌ایم یا چیزی می‌دانیم؟

اقتصاد رفتاری یا مالی رفتاری نمی‌‌گوید که انسان‌ها غیرعقلایی هستند که خود این هم ادعای بزرگی به بزرگی ادعای عقلانیت است، بلکه می‌گوید که «نوع» عقلانیت انسان‌ها متفاوت از آن چیزی است که در اقتصاد کلاسیک ترسیم می‌شود.

تصمیم‌گیری افراد در اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری در اغلب موارد نه از روش محاسبات دقیقی که در اقتصاد کلاسیک توصیف می‌شود، بلکه با استفاده از روش‌های یابنده‌گرایانه(Heuristic) و با در نظر گرفتن محدودیت‌هایی مثل «ظرفیت محاسباتی محدود ذهن»، «توجه محدود» و قیود بیرونی مثل «هنجارهای اجتماعی» است. بنابراین، انسان در اقتصاد رفتاری با محدودیت منبع دیگری به نام ذهن هم مواجه است. مطالعات پروفسور گیگرنزر بهینه بودن این روش‌های یابنده‌گرایانه را در آزمایش‌هایی نشان داده است.

البته این امکان وجود دارد که انسان بواسطه استفاده نادرست از روش‌های یابنده‌گرایانه دچار بی‌منطقی‌هایی هم بشود که فراوانی این خطاهای شناختی و احساسی هم کم نیست.

▫️اما در مجموع سنگ محک و معیار ما در بحث عقلانیت باید نظریات پروفسور هربرت سایمون باشد که عمر خود را صرف بررسی مفهوم عقلانیت کرد. اگر بخواهیم عقلانیت را از منظر ایشان بطور خلاصه بیان کنیم چنین می‌شود:

«سازگاری ابزارهایی که برای رسیدن به هدف انتخاب می‌شود مطابق دانش و اطلاعاتی که اکنون در دسترس هست»

با تعریف فوق، قضاوت در مورد عاقلانه بودن یا نبودن رفتارهای مردم باید براساس «خود-ناسازگاری» کارهایی که برای رسیدن به اهداف خود می‌کنند باشد.

▫️در اقتصاد رفتاری، افراد نه عقلایی هستند و نه غیرعقلایی! در اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری افراد فقط «معمولی» هستند.