شواهد متناقض علیه مدل ذهنی ما، حتی شاید ما را بر اعتقادمان مصمم‌تر کند!

این قضیه را «اثر لَگَد» ( اشاره به لگد و ضربه‌ای که به هنگام خروج گلوله از لوله تفنگ وارد می‌شود) می‌نامند که آن را در علوم رفتاری تعمیم داده‌اند.

در آزمایشی، نایان و ریفلر، مقاله‌هایی چالش برانگیز در روزنامه‌ها نوشتند. این مقالات شامل نظرات آنها در مورد چهره‌های سیاسی بود که اطلاعات ناصحیحی را ارائه می‌داد. به عنوان مثال، یک مقاله حاوی نقل قول رئیس جمهور وقت ایالات متحده، جورج دبلیو بوش، بود با این مضمون که “عراق، سلاح‌هایِ کشتار‌جمعیِ زیادی قبل از تهاجم ایالات متحده به این کشور در اختیار داشته است.”

بلافاصله پس از مطالعه این مطلبِ ساختگی و اشتباه، مطلب صحیح و واقعی در اختیار افراد قرار می‌گرفت. مطلب واقعی این بود: “عراق هیچ سلاح کشتار جمعی قبل از حمله آمریکا، نداشته است.” در یک اتفاق جالب، مخالفانِ جنگ به سرعت تصحیح مقاله را پذیرفتند، اما در مقابل موافقان لشکرکشیِ آمریکا به عراق، به شدت با آن مخالفت کردند و جالب‌تر اینکه بر باور خود بیشتر پافشاری کردند.

ما این را به تاییدگرا بودن مدل ذهنی تعبیر می‌کنیم. مفاهیم تصمیم‌گیری شخصی عمیق هستند: ما تمایل داریم که همان انتخاب‌های قبلی را، بر اساس عقیده و فرضیه‌های مشابه و بارها و بارها انجام دهیم.

زمانی که ما نیاز به توجیه اعتقادمان داریم، به سادگی شواهدی را پیش می‌کشیم که از دیدگاه ما حمایت می‌کند و هر چیزی را که ممکن است آن را مخدوش کند، نادیده می‌گیریم. در نتیجه، تعامل با کسانی که با نظرات ما مخالف هستند، مملو از اختلاف و بی‌اعتمادی است.

🖊ترجمه: سئوداسادات ریزه کار

پاسخ دادن