چرا رصد هر روز و مداوم بازار سرمایه خطرناک است!؟

در یک آزمون علمی در زمینه مالی رفتاری در بازار سرمایه، ارائه داده‌ها برای افراد اثر فوق العاده ای داشت. افرادی که نرخ های سالیانه بازده ها را دیدند.

آن‌ها تصمیم گرفتند ۴۰ درصد از موجودی سرمایه فرضی شان را در سهام ها بگذارند، اما کسانی که به میانگین های بلندمدت نگریستند، تصمیم گرفتند ۹۰ درصد از پول شان را در سهام ها بگذارند. وقتی آدم ها داده های واقعی را ببینند، عاشق سبدمالی ریسکی تر می شوند. یکی از مضامین این تحلیل این است که اگر آدم مرتباً به سبدهای مالی خود نگاهی بیندازند، کمتر به ریسک پذیری تمایل می یابند، زیرا اگر به دفعات نگاه کنید، زیان‌های بیشتری می بینید.

همان طوری که با (بیزاری از زیان نزدیک بینانه) پیش بینی می شود، آنهایی که نتایج شان را به دفعات بیشتری دیدند، محتاط تر بودند.آنهایی که چشمشان هشت بار در سال به نتایج افتاد، فقط ۴۱ درصد از پول شان را در سهام ها گذاشتند، اما آنهایی که نتایج شان را فقط یک بار در سال دیدند، ۷۰ درصد را در سهام ها سرمایه گذاری کردند. این یافته های آزمایشی اخیراً در آزمایشی، تکرار شده اند. در مقاله «مایا شاتون»، پس از اینکه دستگاه دولتی متولی صندوق پس انداز بازنشستگی طریقه گزارش بازده ها را تغییر داد، بررسی می کند. قبلا وقتی سرمایه گذار سرمایه گذاری های خود را وارسی می کرد، اولین عددی که برای یک صندوق معین ظاهر می شد، بازده آخرین ماه بود. در عوض، پس از وضع مقررات جدید، بازده سال گذشته برای سرمایه گذاران نشان داده شد. همان طور که با «بیزاری از زیان نزدیک بینانه » پیش بینی می شد، سرمایه گذاران خیلی از دارایی های شان را پس از تغییر مقررات به سهام ها منتقل کردند.

این آزمایش ها گویای این هستند که نگاه مکرر به بازده های موجود در سبد مالی تان می تواند از میل شما به ریسک پذیری بکاهد.. ما از داده های تاریخی سهام و اوراق قرضه استفاده کردیم و پرسیدیم سرمایه گذاران برای بی تفاوت شدن  بین سهام و اوراق قرضه یا داشتن آمیخته نصف نصف از هر دو دارایی، چند وقت نیاز دارند که تقریبا یک سال بود. البته سرمایه گذاران از نظر دفعات نگاه به سبدهای مال فرق دارند، اما سالی یک بار طنین کاملا درست نما دارد.

مضمون تحلیل ما این است که «پازل صرفه سرمایه» یا نرخ الزامی بازده سهام خیلی بالا است، زیرا سرمایه گذاران به سبدهای مالی شان تندتند نگاه می اندازند. هر وقت کسی توصیه سرمایه گذاری از من می خواهد، به او، به ویژه اگر جوان باشد، می گویم سبد مالی متنوعی که بیشتر متمایل به سمت سهام باشد بخرد و بعد با وسواس زیاد از خواندن هر چیزی در روزنامه، سوای بخش ورزشی، خودداری کند. پازل های جدول کلمات متقاطع ایرادی ندارند، اما تماشای شبکه های تلویزیونی اخبار مالی حتما قدغن است. از کتاب کج رفتاری.

شرط بندی در زمان عقب افتادن و تلاش برای پاک شدن را می توان در رفتار سرمایه گذاران حرفه ای نیز مشاهده کرد. مدیران صندوقهای سرمایه گذاری، وقتی پول تحت مدیریت شان تابع شاخص های پایه ای (مثل شاخص پانصد شرکت برتر مالی) باشد که بازده شان با آنها مقایسه می شود، ریسک های بیشتری را در فصل پایانی سال می پذیرند. و از همه بدتر، خیلی از سوداگران چموشی که میلیاردها دلار کارفرمایان شان را به باد دادند، حجم فزاینده ای از ریسک را از روی ناچاری برای پاک پاک شدن قبول می کردند. این رفتار ممکن است از دید سوداگر چموشی که شغل خود را در صورت عدم جبران زیان از دست می داد، عقلایی باشد. اما اگر حقیقت داشته باشد، معنایش این است که مدیر باید به رفتار کارکنانی که پول می بازند، توجه بیشتری داشته باشد. خب، بیایید به آن فکر کنیم. مدیر باید قبل از اینکه سوداگران چموش زیان های بزرگ شان را ایجاد کنند، توجه بیشتری داشته باشد. قاعده شایان یادسپاری این است که آدم هایی که با زبان های بزرگ تهدید می شوند و شانس پاک پاک شدن دارند، به طرز نامعمولی حاضر به ریسک پذیری خواهند بود، حتی اگر طبیعت ریسک گریز باشند. پس مراقب باشید. از کتاب کج رفتاری.

بازی پوکر یکی از مهمترین زمینه های مطالعاتی (نظریه بازی) است و پیروزی در آن به سه عامل مهم شانس، پیش بینی دست رقبا، و نیز بلوف بستگی دارد.

مشاهده های پوکری ام برگ دیگری را از دفتر حساب های ذهنی ورق زد. بازیکنانی که در بازی پیش بودند، به نظر نمی آمد با برده هایشان مثل «پول واقعی» رفتار می کنند. این رفتار چنان شایع است که شرط بندهای قمارخانه ها اصطلاحی برای آن دارند: «شرط بندی با پول قمارخانه». با استفاده از این استدلال، وقتی جلو باشید، با پول قمارخانه و نه پول خودتان شرط می بندید. می توانید این رفتار را در هر قمارخانه ای ببینید. به یک شرط بند غیر حرفه ای که عصرگاه مقداری پول می برد بنگرید و شاید چیزی را که (حسابداری ذهنی) دو جیب می نامم، به چشم ببینید. بازیکنی را در نظر بگیرید که ۳۰۰ دلار برای شرط بندی به قمارخانه برده است و اوایل عصر در می یابد پولش بیش از ۲۰۰ دلار افزایش یافته است. او ۳۰۰ دلار را در یک جیب می گذارد و پول خودش می داند و ژتونهای ۲۰۰ دلاری برده شده را داخل جیب دیگری (یا احتمالا روی میز که آماده شرط بندی باشد) می گذارد. وقتی نوبت (پول قمارخانه) برسد، عبارت «بادآورده را باد می برد»

متوجه شدیم وقتی یکی از همکاران مان دست خوبی گیرش می آمد، روی صندلی اش ورجه ورجه می کرد. این حرکت نشانه کیفیت دستش بود. در برخی از مواقع، برایش تأسف می خوردیم و کاری می کردیم که خودش بداند، اما او وقتی دست درست و حسابی نصیبش می شد، نمی توانست جلوی خودش را بگیرد. منتظر ماندم تا جایزه هنگفتی را با ورجه وورجه ساختگی بیرون ببرد، اما هرگز چنین نشد و او باخت. از کتاب کج رفتاری. بازی پوکر یکی از مهمترین زمینه های مطالعاتی (نظریه بازی) است و پیروزی در آن به سه عامل مهم شانس، پیش بینی دست رقبا، و نیز بلوف بستگی دارد.

مشاهده های پوکری ام برگ دیگری را از دفتر حساب های ذهنی ورق زد. بازیکنانی که در بازی پیش بودند، به نظر نمی آمد با برده هایشان مثل «پول واقعی» رفتار می کنند. این رفتار چنان شایع است که شرط بندهای قمارخانه ها اصطلاحی برای آن دارند: «شرط بندی با پول قمارخانه». با استفاده از این استدلال، وقتی جلو باشید، با پول قمارخانه و نه پول خودتان شرط می بندید. می توانید این رفتار را در هر قمارخانه ای ببینید. به یک شرط بند غیر حرفه ای که عصرگاه مقداری پول می برد بنگرید و شاید چیزی را که (حسابداری ذهنی) دو جیب می نامم، به چشم ببینید. بازیکنی را در نظر بگیرید که ۳۰۰ دلار برای شرط بندی به قمارخانه برده است و اوایل عصر در می یابد پولش بیش از ۲۰۰ دلار افزایش یافته است. او ۳۰۰ دلار را در یک جیب می گذارد و پول خودش می داند و ژتونهای ۲۰۰ دلاری برده شده را داخل جیب دیگری (یا احتمالا روی میز که آماده شرط بندی باشد) می گذارد. وقتی نوبت (پول قمارخانه) برسد، عبارت «بادآورده را باد می برد»

متوجه شدیم وقتی یکی از همکاران مان دست خوبی گیرش می آمد، روی صندلی اش ورجه ورجه می کرد. این حرکت نشانه کیفیت دستش بود. در برخی از مواقع، برایش تأسف می خوردیم و کاری می کردیم که خودش بداند، اما او وقتی دست درست و حسابی نصیبش می شد، نمی توانست جلوی خودش را بگیرد. منتظر ماندم تا جایزه هنگفتی را با ورجه وورجه ساختگی بیرون ببرد، اما هرگز چنین نشد و او باخت. از کتاب کج رفتاری.

احساس شما از پرداخت ۱۰۰ دلار برای بلیط کنسرتی که در آن  شرکت نمی کنید، خیلی شبیه به احساس یک زیان ۱۰۰ دلاری است. در حسابداری مالی، اگر نتوانید از بلیط خریداری شده استفاده کنید، آنگاه باید زیان را در دفاتر ذهنی خود ثبت کنید. رفتن به کنسرت به شما اجازه می دهد این حساب را بدون زیان دیدن صاف کنید.

همین طور، هرچه از چیزی که برایش پول داده اید بیشتر استفاده کنید می توانید احساس بهتری درباره آن مبادله داشته باشید. یک جفت کفش را شاید به دلیل حراج بودن می خرید و با آنکه هنوز هم گران قیمت است، نمی توانید از آن همه «مطلوبیت مبادله» بگذرید. روزی آنها را با افتخار می پوشید و پایتان تا عصر جراحت برمی دارد. پس از التیام پایتان کفش ها را دوباره فقط برای عصر امروز امتحان می کنید، اما آنها باز هم آسیب می زنند. دو سوال: اگر فرض کنیم اذیت آن کفش ها تمامی ندارد، این کفش ها را تا پیش از کنار گذاشتن، چند بار دیگر می پوشید؟ و پس از اینکه از پوشیدنشان دست برداشتید، تا چه مدت آنها را در صندوقچه تان نگه می دارید و پس از این مدت آنها را دور می اندازید یا به موسسه خیریه می بخشید؟ اگر شبیه اکثر مردم باشید، پاسخ ها بستگی به این دارد که چقدر برای کفشها پول داده اید. هرچه پول بیشتری داده باشید، درد بیشتری را پیش از کنار گذاشت. آنها تحمل خواهید کرد و آنها مدت بیشتری در صندوقچه تان جاخوش خواهند کرد. از کتاب کج رفتاری

بر این اساس در بورس هم هرچه سهمی را گرانتر خریده باشد ، احتمال آنکه آنرا بیشتر نگه دارید و زیان بیشتری را متحمل شوید، وجود دارد!

وینس ۱۰۰۰ دلار به یک باشگاه سرپوشیده تنیس پرداخت کرد تا در طول تابستان هفته ای یک بار بازی کند. آرنجش پس از دو ماه آسیب دید که همین امر بازی کردن را برایش دردناک کرد. او تا سه ماه به بازی کردن با درد ادامه داد زیرا نمی خواست پول عضویت خود را اتلاف کند. او فقط زمانی از بازی کردن دست برداشت که درد غیرقابل تحمل شد.

قطعا اگر دوستی، وینس را مجانی به تنیس بازی کردن در باشگاه دیگری دعوت می کرد، وینس به خاطر درد آرنجش جواب منفی می داد. این در قاموس اقتصاد به این معناست که مطلوبیت تنیس بازی کردن منفی است. اما او به خاطر اینکه ۱۰۰۰ دلار به باشگاه پرداخته است، به بازی کردن ادامه می دهد و ظاهرا اوضاع خود را با هر دفعه بازی بدتر می کند. چرا چنین کاری را می کرد؟

تنیس بازی کردن با درد اشتباهی است  که هیچ «انسان اقتصادی مرتکب نخواهد شد. اما «هزینه های هدر رفته» نزد «انسانهای عادی» بیش از حد دوام می یابد. خیلی از آدم ها معتقدند آمریکا جنگ بیهوده اش در ویتنام ادامه داد چون آن قدر سرمایه گذاری کرده بودیم که نمی توانستیم از آن جنگ بیرون بیاییم.

احساس شما از پرداخت ۱۰۰ دلار برای بلیط کنسرتی که در آن  شرکت نمی کنید، خیلی شبیه به احساس یک زیان ۱۰۰ دلاری است. در حسابداری ذهنی، اگر نتوانید از بلیط خریداری شده استفاده کنید، آنگاه باید زیان را در دفاتر ذهنی خود ثبت کنید. رفتن به رویداد به شما اجازه می دهد این حساب را بدون زیان دیدن صاف کنید.

درست به همین علت است که ما زیان را در بورس تحمل می کنیم و سهم در زیان را نمی فروشیم.

پاسخ دادن